(husband & Wife )
husband: Will U marry , after I die.
Wife : No I will live with my sister.
Wife : Will U marry , after I die.
husband: No I will also live with your sister
Mr.Bean Science
.
I was stuck in ELEVATOR for 3 hrs
Due to electric failure
Mr.Bean:
Ya me too
I was stuck on ESCALATOR for 5 hrs
جک مستربین
از زمانی که برق رفت من تو آسانسور 3 ساعت گیرکردم.
.
مستربین:
من هم همین طور!!
من 5 ساعت رو پله برقی گیرکردم.
.
خیلی اوقات
آدم از آن دسته چیزهای بد,دیگران
ابراز انزجار می کند
که در خودش وجود دارد
...
دکتر علی شریعتی
به نام خالق یکتا
خانه عروسک نوشته هرنیک ایبسن ترجمه : مسعود درگلاله
داستان A Dool;s House نوشته Henrik Ibsen
Nora. Hide the Christmas Tree carefully, Helen. Be sure the
children do not see it until this evening, when it is dressed. (To
the PORTER, taking out her purse.) How much?
نورا: هلن ! درخت کریسمس را خوب پنهان کن! مطمئن شو که بچه ها تا بعد از ظهر تا اون وقتی که آماده میشه نبیننش.(در حالی که کیف پولش را بیرون می آورد به باربر میگوید): چقدر میشه؟
Porter. Sixpence.
باربر: شش پنسی
Nora. There is a shilling. No, keep the change. (The PORTER
thanks her, and goes out. NORA shuts the door. She is laughing to
herself, as she takes off her hat and coat. She takes a packet of
macaroons from her pocket and eats one or two; then goes
cautiously to her husband's door and listens.) Yes, he is in.
(Still humming, she goes to the table on the right.)
نورا:این یه شیلینگه. باقی ماندش مال خودت نمیخاد. (باربر از نورا تشکر میکند و می رود بیرون. نورا در را می بنند و به خودش می خندد ، در حالی که کت و کلاهش را در می آورد. یک بسته از شیرینی ها را از جیبش در می آورد و یکی دوتایی می خورد، بعد محتاطانه سمت اتاق همسرش می رود و گوش می دهد، بله داخل هست)زمزمه کنان به طرف راست میز رفت.
همانند امواج که به شنزار ساحل راه می جویند ،دقایق عمر ما نیز به سوی فرجام خویش می شتابد.
"ویلیام شکسپیر"
این بار هم سلام اما سلامی سالم و برخوردار از سلامتی های سالم
امیدوارم خوانندگان محترم سرحال و سالم باشید و به راحتی در حال گذراندن ایام راحت . اگر خدای ناكرده با مشكلی روبرو شدین به راحتی بتونید مشكل را بر طرف كنید و راحت به زندگی راحتشان با راحتی كامل ادامه بدهید اینهمه از كلمه راحت استفاده می كنم تا همتون راحت باشید و به راحتی تمام راحت بودن را باور كنید پس هیچ وقت راحت بودن را با نارحتی از بین نبرید و اگر از دست من ناراحت شدین به راحتی از من بگزرید .
پس همین جا باید قول بدید كه به راحتی باندیشید تا راحت باشید .
منتظر نظرهایتان به راحتیه تمام هستم
بسم
الله الرحمن الرحیم
تفتان
معلمی با تجربه ؛ یادگاری پر خاطره
رب یسر
و لا تعسر
درود
است و سلام است و صلوه به روح پاک رسولی که محمد مصطفاست و احمد مجتبی.
امروز
قدم به جایی نهادم که بخشی از پاره وجودم بلوچستان است آرزوی سفر به جای جای بلوچستان همیشه ذهنم را به
خود مشغول دارد و دلم میطلبد تا بر تک تک قله ها ، کوه ها و تپه هایش پای نهم و
قدم زنان روح و روانم را طراوت بخشم ، چه رسد به بالاترین بلندی منطقه که با
پایداری و مردانگی خود این درس را به مردمان اطرافش آموخت ، این صبر و استقامتی که
تفتان عزیز از خود نشان داد مردم را بر آن داشت تا بیاندیشند که باید صبر را تجربه
نمود و صابر را جایگاهی بس عظیم است ؛ مردمانی پروراند صابر و پایمرد ، مردمانی که
با تمام مشکلات اطرافش را خالی نکردند و فریاد برآوردند که این درس را از خودت
آموختیم که باید صیر نمود و خداوند تو را تفسیر عملی آیا ت صبر قرار داد تا همه
بدانند که صبر پای بر جاست ؛ و به بندگان بار ها گوشزد کرده تا بروند و سیر کنند و
از عاقبت متخطیان فرامینش آگاه شوند و درس و عبرت گیرند.
پس تو
صبر را پیشه کردی و پایمردی ات را بار ها و بارها تکرار کردی ، در هر دوره ای
گروهی آمد و خداوند عوضشان کرد و بجایشان نسل دیگری را آورد و این تغییرات وجود
دارد و داشته و خواهد داشت ؛ بی شک دوران گوناگون را گذراندی و گاهی مسلما با نرمی
با تو برخورد شد و گاهی ظلم و جفا بر تو روا داشته شد اما بردباری تو بود که
اینگونه تو را باقی گذاشت و آه و ناله ها را درون خود نگه داشتی اما بیرونش نراندی
، این مردانگی تو را ثابت میکند که به زبان نیاوردی ؛ چرا که میبینیم دیگر کوه ها
را که مانند تو آتشفشان نامیده می شئند اما بدور ار صبر و استقامت ناله هلیشان را
با آتش و شعله بر مردمان اطرافشان می ریزند و نابودشان میکنند .
شاید دو دلیل برای این عملکرد کی توان یافت : یکی بی
صبری کوه ها را و دگری عدم خوش رفتاری مردم را ، این که تو خاموش و نیمه فعال
خوانده میشوی دال بر آن است که در گذشته خشم و هیاهویت همه جا را فرا می گرفت و
اطراف را نابود می کرد اما پس از گذشت ادوار زمانی طولانی مردمان خوب صفت آمدند و
آرام آرام اطرافت را گرفتند ، مردمانی که شاید بردباری آنها تو را به حیرت واداشت ، بله این مردمان هرچند از
یک سو بردباری خویش را مدیون تو هستند ، اما از سویی دیگر آنها آیینی را پذیرفتند
که بعدها تو را هم به پیروی از بزرگان این آیین وا داشت ؛ شاید قبل از اسلام تو هم
صبور بودی ، هم جوانمرد . تمت مسلما پس از اسلام این ویژگی ها در تو دو برابر شد ،
چون در این برهه از زمان با کسانی روبرو شدی که به بزرگترین جوانمردها درس
جوانمردی دادند و به بزرگترین صابران صبر را آموختند , با کسانی روبروشدی که تو را
به شگفتی آوردند و و مردانگی ، غیرت و
جوانمردی آنان تو راکه نماد غیرت وجوانمردی پیش از آن بودی نیز آموزش مجدد دادند و وادار شدی تا بیعت مجدد کنی
و زانوی تلمذ مردانگی را در برابر آنان بزنی عمرها ، علی ها ، سعدها و صلاح الدین
ها آمدند و هر بار مجبور به تجدید بیعت شدی تا درس های جدید را از آنان بگیری و در
این عصر هم شاگردان آن بزرگواران تو را کم کم دارند بسوی شاگردی مجدد فرا می
خوانند ، بردباری را از کسانی آموختی که رعیت هر چه می خواستند به آنان می گفتند
اماهیچ وقت قدرت و شوکت نتوانست آنان را فریب دهد تا سر این افراد را از گردن جدا
کنند و فریاد برآورند :هرآنکس با خلیفه چنین برخورد کند عاقبتش چنین خواهد شد ،
تاریخ از اینگونه افراد برایت الگوهای زیادی را نمونه گذاشت و سرانجام هم قوم
بردبار و غیور بلوچ را قرینت قرار داد . این قوم بگونه ای عمل کردند که گویا کم کم
دارند گوی سبقت را مجدد از تو می ربایند و تو را به سوی مدارس صبر و بردباری خویش
در اطراف خودت فرا می خوانند و ندا می دهند : ما تمام آفات و بلا ها را تحمل می
کنیم اما رنج دوری تو را نخواهیم پذیرفت و بر این اساس معلوم می شود که آنان مصائب
و مشکلات را با جان ودل می خرند اما تو را تنها نمی گزارند .
پس این
به ما نشان می دهد که آنها برای تو جان میدهند و حاضرند تمام دارایی و زندگی خود
را از دست دهند اما تو را رها نکنند و این درسیست جدید که باید بیاموزی تا برای
دیگران بخاطر خودشان فدا شوی ؛ هرچند سالهاست آه و ناله ها را آشکار نمیکنی و درون
خودت بارها میسوزی ، پس گویا به نوعی شاید تو هم انتقال دهنده همه ی این صلابت ها
باشی که از مسلمین ابتدایی آموختی و در
اعصار مختلف صابر قدم ماندی و به اطرافیانت کمک کردی تا در هر عصری از صفر شروع
نکنند و روش پیشینیان را ادامه دهند .
همین
حرف پذیری ، بردباری و صلابت توست که مرا وامی دارد , وقتی از کنارت در جاده های
دور عبور می کنم تا مدتی دراز گردنم بسوی توست و نمیتوانم دلم را از دیدن تو سیر
کنم و به او تسلی دهم که تفتان پایدار است و تا دیدار دوباره وقتی شاید باقی نیست
امامی ترسم از اینکه فریادی برآورد که تا دیدار
بعد هر ثانیه اش ساعات است و هر ساعتش روزها .
تفتان
عزیزم گرچه می دانم سابقه ی دانش آموزی تو بسیار بیشتر از آنست که تصور میکنم اما
یک چیزرا میدانم که هم اکنون معلمی هستی که به دیگر بلندی ها درس میدهی و همچون
پدری هستی که بر بلندی های کوچک اطرافت مهربانی داری , پس بیاموز به همه طالبان تا
مکر و نیرنگ های قرن بیست و یک اطرافت را فرا نگیرند و آخر کار هم تنها بمانی ؛
همانگونه که صبر کردی همانگونه به کلنجار با نیرنگ ها بپرداز و دنیای بلندی ها را
مگذار تا خودشان را آلوده ی نیرنگ های پست بکنند
مسعود درگلاله
1
A: Hi, how are you doing
?
B: I'm fine. How about yourself
?
A: I'm pretty good. Thanks for asking
.
B: No problem. So how have you been
?
A: I've been great. What about you
?
B: I've been good. I'm in school right now
.
A: What school do you go to
?
B: I go to PCC
.
A: Do you like it there
?
B: It's okay. It's a really big campus
.
A: Good luck with schoo
l.
B: Thank you very much
.
1
A: Thanks for coming to see me today.
B: It's no problem. I was really missing you anyway.
A: I missed you too.
B: Why haven't you tried to come see me then?
A: I've been really busy.
B: Doing what?
A: Working.
B: I would've come to see you sooner, but I've been busy too.
A: What have you been doing?
B: I've been working too.
A: Well regardless, I'm very happy that you came to see me.
B: I am too.
۱-شپی نالان کنان بار غمانا
۲- که برت ای غمان شمن امانا
۳- منا حسرت بسی دوستان دلا انت
۴- که دنیا پرچیا چو بی
وفا انت
۵- کجا انت همدلیء‘ هم زبانی
۶- شه مردیءَ به بیتی یک نشانی
۷-
عجب رسم بدی کپت به میانا
۸- مروت همسفر بوگون زمانا
۹- گذرگاه زمانا سنگ به
ساری
۱۰- دگر رسمی شه هما رسمان بیاری
۱۱- محبت قصهء‘ افسانه بوت َ
۱۲-
مروت منزلی ویرانه بوت َ
۱۳- بیاء‘ دوست گون تی ماهین جمالا
۱۴- گون آ،ئی
رونقء‘ حسنء‘ کمالا
۱۵- شه میدان پری رنگان گذر کن
۱۶- که روچ وهدی شه خاور
سر در آری
۱۷- کجا،کسّ ِ کرم ِ شب تابءَ چاری
۱۸- مکن گلایگ شه زمانا
۱۹-
بگرتی دلبین دوست ِ نشانا
ترجمه فارسی اشعار
۱- امشب غمهای
خود را از دل بیرون میکنم
۲- که این غمها، آرامش و بردباری مرا از من گرفته
اند
۳- ای دوستان!من در دل حسرت های زیادی دارم
۴- که چرا دنیا اینگونه بی
وفاست؟
۵- همدل و هم زبان من کجاست؟
۶- که از مردانگی یک نشان داشته
باشد
۷- روزگار عجب رسم بدی دارد!
۸- جوانمردی با زمانه همسفر شده است
۹-
گذرگاه روزگار را با سنگ مسدود کنید
۱۰- رسمی دیگر از رسوم پسندیده ی گذشته
بیاورید
۱۱- محبت به صورت قصه و افسانه درآمده است
۱۲- مروت به منزلی ویرانه
تبدیل شده است
۱۳- ای محبوب!با جمال زیبای خود بیا
۱۴- با آن رونق،حسن و کمال
زیبایی خود بیا
۱۵- از بازار زیبا رویان بگذر
۱۶- جمال بی مثال خود را متجلی
نما
۱۷- هنگامی که خورشید از خاور طلوع کند،
۱۸- چه کسی کرم شب تاب را تماشا
می کند؟
۱۹- از روزگار گلایه نکن
۲۰- سراغ معشوق زیبا روی خود را بگیر
سروده : نادر کرد
انسانﮯ ما پُسّـگین / / ما فرزند انسان هستیم
اندیش ﮯ کُوشءَ رُستگین // در
دامن اندیشه رشد کرده ایم
آجویی عهدان بَستگین // با
عدالت و آزادی پیمان بسته ایم
زلمانی سات ءَ سِستگین // ریسمان ظلم را پاره کرده
ایم
دیرءَ نه بیت تَربیت تلار // بزودی تلار(زمین سفت و سخت)را آبیاری و
میکاریم
دپ پچ بِکنت پَلّین پلار // حصارهای زمینهای لم یزرع باز می
شوند
آسربه بیت وهدین ودار // آرزوهای دیرین به پایان می رسد
سربیت جهانا مئی
سُوار// پیک سوار صلح ما به سراسر جهان می رسد
بیرانی بوپان شُشتگین // از
انتقام دست شسته و رها کردیم
بندانی لوپان پروشتگین// حلقه هاو زنجیر زندان را
شکسته ایم
جنگانی چُوپان هِشتگین // جنگ و خشونت را رها کرده
بانداتی سُوبان
نِشتگین // در آرزوی موفقیتهای فردا نشسته ایم
چالاک بلوچانی لوار // ای
لوار(بادموسمی بلوچستان )پیغام صلح و دوستی قوم بلوچ را سریع برسان
سرکن جهانا
مئی توار // و صدای صلح ،عدالت و دوستی ما را به جهانیان برسان
سُهل ءُ صلاح مئی
کِردوکار // صلح و دوستی کردار ما
دنیا دراهین مئی دوار // سراسر دنیا سرای
ما
شاعر ،مترجم : عبدالسلام بزرگ زاده